توان یابان شاغل موفق مجید انتظاری روزنامه نگاری است که درخبرگزاری ایسنا مشغول به کار است

توانیابان شاغل

مجله توایاب شماره 55

AWT IMAGE

مجید انتظاری روزنامه نگاری است که درخبرگزاری ایسنا مشغول به کار است. ورود مجید به عرصه رسانه با آموزش هایی که در زمینه تایپ در موسسه رعد به دست آورده بود هموار شد. او حالا به عنوان یک خبرنگار در سرویس اقتصادی خبرگزاری ایسنا مشغول به فعالیت است و اخبار و گزارشات مربوط به افراد دارای معلولیت را نیز در سایر روزنامه ها پوشش می دهد. این کارشناس ارتباطات معتقد است که؛ بچه های دارای معلولیت خودشان باید از طریق رسانه های مکتوب یا مجازی مسایل مربوط به خودرا مطرح کنند و منتظر نباشند که دیگران کاری برای آن ها انجام دهند.

لطفا خودتان را برای ما معرفی کنید.

مجید انتظاری هستم، ٣٧ ساله، متولد تهران و فارغ التحصیل رشته ارتباطات. مشکل جسمی من انحراف ستون فقرات از بدو تولد است که فکر می کنم در اثر زمین خوردن مادرم در زمان بارداری ایجاد شده است.

از دوران کودکی خود برایمان بگویید، چگونه با تفاوت ظاهری خود با دیگران کنار آمدید؟

در دوران کودکی چون بعضی وقت ها خودم را با دیگران مقایسه می کردم دچار ناراحتی می شدم ولی بیشتر مقایسه های مستقیم و غیر مستقیم دیگران بود که عذابم می دادم. به هر حال یک نگاه قالبی درخصوص زیبایی در جامعه ما وجود دارد و بیشتر مردم از این نگاه همسان  سازی و مثل هم بودن پیروی می کنند. این بود که در دوران کودکی و نوجوانی از بعضی رفتار ها بیشتر از بعضی گفتار ها ناراحت می شدم. این  نوع نگاه به فقر فرهنگی حاکم بر جامعه بر می گردد. من در مدارس عادی درس خواندم و در آن زمان حتی از عصا هم استفاده نمی کردم. از شش،  هفت سال پیش بود که استفاده از عصا را وقتی که احساس کردم انحراف ستون فقراتم بیشتر شده، شروع کردم. در سال ٨٧ با گروهی از دوستان به شمال سفر کردم و در این سفر پس از شنا در آب  سرد، دچار کمر درد شدیدی شدم که تا یک هفته مرا خانه نشین کرد. در دوران نقاهتم اولین بار از عصا استفاده کردم و متوجه شدم که با عصا راحت تر حرکت می کنم. تا آن موقع من این مساله را نمی دانستم و شاید استفاده از عصا برایم یک تابو بود، از وقتی متوجه شدم که با عصا راحت تر حرکت می کنم به طور مداوم از آن استفاده می کنم.

آیا حضور در مدارس مناسب سازی نشده یا محیط کار مناسب سازی نشده برای شما آزاردهنده نبود؟

این مساله به صورت جدی آزارم نمی داد. به هر حال وجود پله در محیط های مختلف برایم سخت بود ولی نه به اندازه یک فرد ویلچرنشین. من در مدارس عادی تحصیل کردم و شاید یکی از دلایلی که روحیه ام با افراد تندرست تفاوتی ندارد، همین بود که خودم را جدا از افراد  تندرست نمی دانستم. واقعاً رفتار بدی از طرف دوستانم مشاهده نکردم البته استثناهایی هم وجود داشت ولی آزاردهنده نبود. همه آنچه بچه ها در مورد افراد دارای معلولیت یاد گرفته بودند، از تعالیم عرفی بود که افراد دارای معلولیت را در سطح کسی معرفی می کرد که نیازمند کمک و ترحم هستند. برداشت بچه ها از برخورد با افراد دارای معلولیت همان نگاه ترحم آمیزی بود که منجر به این می شد به خاطر رفتار خوب با یک معلول، به بهشت می روند. اگر کمکی هم می کردند از این دیدگاه بود. من در سال ٧٥ دیپلم گرفتم و یک سال بیکار بودم.

از چه زمانی با موسسه رعد آشنا شدید؟

در سال ٧٦ با مجتمع رعد آشنا شدم. مادرم شنیده بود که مرکزی وجود دارد که به افراد دارای معلولیت آموزش می دهد. وقتی مادرم درباره

رعد با من صحبت کرد به شدت عکس العمل نشان دادم و گفتم؛اصلاً حرفش را نزن، من پیش معلولان نمی روم. چون خودم را معلول حساب

نمی کردم که بخواهم با آن ها در یک کلاس بنشینم. با اصرار مادرم و با انگیزه گذراندن دوره های کامپیوتر بالاخره به مرکز رعد رفتم و ثبت

نام کردم. با این که راضی نبودم، در کلاس حاضر شدم و دیدم که همه بچه ها معلولیت دارند. در جلسه اول سعی می کردم دورتر از بقیه بنشینم و خودم را از آن ها کنار بکشم. در جلسه دوم سعی کردم نزدیک تر بنشینم ولی بچه ها هم که احساس کرده بودند من خودم را جدا می کنم خیلی به طرف من نیامدند و این خیلی خوب بود. شاید اگر از همان روز اول سعی می کردند به من نزدیک تر شوند واکنش نشان می دادم. البته از بقیه کم سن وسال تر هم بودم. بعد از یک هفته بود که کاملا با بچه ها صمیمی شدم و دوستان بسیار خوبی هم پیدا کردم. الآن ١٧ سال از آن دوران می گذرد و کاملا تابوی معلولیت برایم شکسته شده است و بهترین دوستانم از افراد دارای معلولیت هستند. در رعد چیز های زیادی یاد گرفتم و ارتباط با رعد تاثیر خیلی خوبی در من داشت. البته در آن موقع سختگیری هایی در رعد بود که مرا ناراحت می کرد. ولی اکنون می بینم که خوبی هایش بر سختگیری هایش می چربید. من کلاس های آموزشی ، کامپیوتر را که شامل ویندوز، داس١ زرنگار،  تایپ و... بود را در طول یک سال در رعد گذراندم.

چه شد که وارد کار رسانه ای شدید؟

پس از گذراندن دوره های آموزشی در مرکز رعد، سه سال بیکار بودم. در سال ٧٩ در کانون امدادگران ایران زیر نظر جهاد دانشگاهی شروع به کار کردم. کار من دفتری بود و حقوق کمی هم می گرفتم که این ها همه باعث نارضایتی من شد. در آن زمان رئیس کانون امدادگران ایران، مدیرعامل خبرگزاری ایسنا هم بود و از طریق ایشان از فروردین سال ٨١ در خبرگزاری ایسنا به عنوان تایپیست شروع به کار کردم.

در آن زمان از این که به کاری مشغولم و حقوقی دارم احساس رضایت می کردم تا این که در سال ٨٨ دیدم که هم سن های من در ایسنا سردبیر هستند و آن زمان بود که احساس کردم نیاز هایم از نیاز های مالی به یک سری آرمان ها تغییر کرده است. در آن زمان متوجه شدم که رسانه حلقه مفقوده جامعه شناسی معلولیت است. تعداد اخبار مربوط به معلولیت در سطح رسانه ها قابل قبول نیست و به این فکر افتادم که از امکان کاری خودم در این جهت استفاده کنم و به فکر افتادم که خبرنگار شوم. در ایسنا اصل بر این است که تا وقتی دانشجو نباشید نمی توانید خبرنگار شوید. در سال ٨٨ بود که در دانشگاه علمی و کاربردی ثبت نام کردم و در رشته خبرنگاری مشغول به تحصیل شدم. هم زمان در کلاس های خبرگزاری ایسنا هم شرکت کردم و با نمرات خوبی قبول شدم. در سال ٩١ فوق دیپلم گرفتم و بلافاصله در دوره کارشناسی در رشته ارتباطات که رشته مرتبطی با خبرنگاری بود، شرکت کردم و قبول شدم.

اکنون حدود سه سال است که به عنوان خبرنگار در ایسنا کار می کنم و شش ماه است که مدرک کارشناسی ام را گرفته ام.

در مورد فعالیت رسانه ای خود در حوزه معلولیت توضیح دهید؟

در اوایل دوران دانشجویی من در ایسنا هم کار تایپ انجام می دادم و هم به عنوان خبرنگار پاره وقت با سرویس اجتماعی کار می کردم.

در آن زمان مصاحبه و گزارش در مورد افراد دارای معلولیت تهیه می کردم و سعی می کردم با نگاه متفاوت در این حوزه کار کنم و گزار شهای تلخ و ناامیدکننده ننویسم. گزار شهایی تهیه می کردم که در آن روح زندگی وجود داشت و توانایی های افراد دارای معلولیت را به نمایش می گذاشت. سعی می کردم در گزارش هایم از آن حالت کلیشه ای که هنوز هم رسانه های ما درگیرش هستند استفاده نکنم. به طور مداوم گزارش هایی  راجع به مناسب سازی دانشگاه ها، وضعیت معیشت معلولان و معرفی افراد موفق دارای معلولیت تهیه می کردم. در آن زمان حوزه فعالیت من منحصر به این شده بود.

آیا زمانی که در این حوزه شروع به کار کردید، موضوع معلولیت جایی در خبرگزاری ایسنا و گروه اجتماعی داشت یا این که شما

این کار را شروع کردید؟

خبر های مرتبط با افراد دارای معلولیت چه در ایسنا و چه در سایر خبرگزاری ها وجود داشت ولی این اخبار بیشتر به صورت اخبار سازمانی

بود؛ یعنی مثلا رئیس سازمان بهزیستی چنین گفت و یا معاون سازمان بهزیستی فلان خبر را داد. ولی پرداختن به موضوعات و گزارش هایی که حرف جدیدی در جهت ارتقای فرهنگ جامعه داشته باشد چیز دیگری است. من اعتقاد دارم توانمندسازی در قالب یک پروسه تعریف می شود که اجزای این پروسه مثل زنجیره به هم وصل هستند. اولین حلقه این زنجیره، فرهنگ است وکار رسانه ای برای ارتقای فرهنگ جامعه ضروری است. تا وقتی جامعه نتواند با یک فرد دارای معلولیت ارتباط برقرار کند او مجاب نمی شود که از خانه بیرون بیاید و فعال شود و تا وقتی که او مطمئن نباشد که نگاه به او مثبت است و وقتی راه می رود همه با تعجب به او نگاه نمی کنند، از خانه بیرون نمی آید. گواه این حرف، آمار خیره کننده افراددارای معلولیت خانه نشین است. دلیل بیرون نیامدن این افراد، وجود پله و نبودن آسانسور و رمپ و این ها نیست، برخورد مردم است که آزارشان می دهد و فرهنگ سازی در این زمینه خیلی موثر است. اگر افراد دارای معلولیت بدانند که در جامعه پذیرفته می شوند برای پایین آمدن از پله ها یک راهی برای خود پیدا می کنند. از نظر من اولین وظیفه رسانه این است که بتواند فرهنگ سازی مناسب را انجام دهد. رسانه، حلقه مفقوده در فرهنگ سازی برای معلولان در کشور ماست.

شما چند سال در حوزه معلولیت، کار رسانه ای کرد هاید و آیا هنوز در همین حوزه مشغول هستید؟

از سال ٨٩ تا ٩٢ به طور جسته و گریخته در این حوزه کار کردم. من هیچ وقت خبرنگار ثابت حوزه اجتماعی نبودم ولی به عنوان خبرنگار ایسنا در برنامه های مختلف حضور پیدا می کردم و گزارش تهیه می کردم. بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که شرایط سرویس اجتماعی ایسنا برای کار به عنوان خبرنگار ثابت برایم مهیا نیست. یک سری اختلاف نظر و اختلاف دیدگاه هایی وجود داشت که من ترجیح دادم ارتباطم را با سرویس اجتماعی محدودتر کنم. شاید به غلط این طور تصور می شد که می خواهم از شرایط جسمی ام به عنوان سکوی پرتاب برای خودم استفاده کنم و متاسفانه این سوءظن در جامعه ما وجود دارد. در مرحل های به این نتیجه رسیدم که اگر مجید انتظاری حتی به طور نصفه و نیمه هم در رسانه وجود داشته باشد، بهتر از این است که اصلا نباشد.

بنابراین ترجیح دادم در سرویس اقتصادی ایسنا به طورثابت مشغول شوم ولی ارتباطم را با رسانه های دیگر، روزنامه ها، سایت ها و مجلات افزایش دهم. این کار را کردم و حوزه فعالیتم را گسترش دادم.

 به قول بزرگی " هر چیزی که مرا نکشد قوی ترم می کند." به هر حال الآن دو سال است که خبرنگار ثابت سرویس اقتصادی در سند چشم انداز هستم و خارج از ایسنا هم در حوزه معلولان کار می کنم.

اکنون کارگاهی به مساحت ۴۰ مترمربع دایر کرده ام و آن را تجهیز کرده ام و با دوستان مشغول به کار هستیم. من واقعا از این دو همکارم تشکر می کنم. این دوستان دارای معلولیتم همکاران بسیار خوب و پشتیبان های خوبی برایم هستند. حمای تهای آنان باعث شده که تا حالا بتوانیم دوام بیاوریم .البته در آمد خیلی خوبی  نداریم ولی با همین وضع به کار خود ادامه می دهیم.

شما با چه روزنامه ها و رسانه هایی در ارتباط هستید؟

من با روزنامه مردم سالاری که سعید ضروری هم آنجاست کار می کنم. حضور سعید ارتباط مرا با این روزنامه راحت تر کرده است. با مجله پیک توانا، روزنامه آفتاب یزد و روزنامه فرهیختگان هم کار می کنم. مدت کوتاهی هم با رادیو تهران کار کردم و اخبار مربوط به معلولان را پوشش می دادم.

درفعالیت خود با چه چالش هایی رو به رو بوده اید؟ آیا محدودیت جسمی مشکلی در فعالیتتان ایجاد کرده است؟

من به خاطر شرایط جسمانی ام با چالش خاصی رو به رو نبوده ام چون کار من کارشناسی و تهیه گزارش است و نیاز به فعالیت بدنی زیادی  ندارد. از گزار شهای تهیه شده و تعامل با دیگران اطلاعات لازم را کسب می کنم و مطلب می نویسم.

در مورد کار در حوزه معلولان امکانی که دارم این است که خودم در متن جامعه هدف، یعنی افراد دارای معلولیت قرار دارم. این خیلی مهم است که من مشکلات را از درون جامعه معلولان به بیرون انعکاس می دهم نه این که مشکلات را از بیرون به داخل یا از بالا به پایین نگاه کنم.

سخن آخر شما با افراد دارای معلولیت چیست؟

توصیه من به بچه ها این است که از دل خانه ها بیرون بزنند. ما دو راه بیشتر نداریم یا باید در خانه ها بنشینیم و بگوییم همه دستگاه ها و ارگان ها موظفند مثلا مناسب سازی را انجام دهند تا ما بتوانیم از خانه بیرون بیاییم یا این که بیاییم بیرون و آن قدر در جامعه حضور داشته باشیم که همه، مشکلات رفت و آمد ما را ببینند و برای حل این مشکلات راهکاری پیدا کنند. من مطمئنم که اگر این اتفاق بیافتد، خداوند هم

دریچه های امید را باز می کند و این همان کاری است که خیلی از افراد کم توان جسمی انجام می دهند. جمله ای که من خیلی آن را دوست

دارم این است که؛ خدا در مکان های دور از انتظار به دست افراد دور از انتظار و در مواقع تصور ناپذیر معجزات خود را به انجام می رساند!

logo2
شماره انداز اشتغال
32